کجای سرزمین قلب تو . . ایستاده ام من

کجای این وسعت بیکران ؟ . . .

که دل لرزه های پاک عشق را

احساس می کنم . . .

و نفوذ نگاه وحشی ی تو . .

که ندیده

از پس عصیان کلماتت

قلب نا آرام مرا . . . اهلی می کند . . .



هیچ دستی را تاب تحمل

هجوم تنهایی ی دستهای عاشق من نیست . .



و یگانگی ی کلامت

که با کلامم آمیخت . . .

و به پای تو ماندن را

به من آموخت . . .

بی آنکه بدانی طرح زیبای لبخندت

چگونه تجیر قلبم شد . . .



هنوز بی نیمه مانده است

روح من . . .



غلت می زنم

میان لحظه های بارانی . . .

و فرسنگها مانده است تا

پر کشیدن کنار تو . . .



( امیر بابک یحیی پور )