تو . . . پایان برزخم بودی و
آغاز راهی که سالها
تردید نبود تو
از پیمودنش بازم می داشت . . .
و حضورت
امید درنوردیدنش بود
برای من . . .
من که توان پرگشودنم
همواره انکار می شد
اکنون نگاه تو
به بلندای جاودانگی
قامت پرواز مرا
برافراشته است .
( امیربابک یحیی پور )
+ نوشته شده در پنجشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۰ ساعت 12:9 توسط امیر بابک یحیی پور
|
چون نگاه و چشم بر هم