برای او . . . که اکنون . . . خواب یک خانه ی شکلاتی را می بیند . . .
خواب چه می بینی ؟
پروانه ها باز گشته اند . . بیدار شو . . .
هنوز هم دوستی تا ندارد . .
قاصدکها جهان را تسخیر کرده اند . .
بیدار شو . . .
دور نبود اینهمه راه ؟ !
که دورتر رفتی . . .
شب ها بی ستاره مانده اند . .
بیدار شو . .
بین ما سکوت سنگینی ست . . .
دیگر کسی نیست که
شادی های نداشته اش را
قسمت کند . . .
بیدار شو . .
حتی مرگ هم تردید دارد از بردنت . .
چرا که می داند
بی تو جایی از جهان
تهی می ماند از
آنهمه مهربانی و سخاوت خنده و
عشق . .
بیدار شو . . .
باور نمی کنم . . . که نباشی . . .
تو صدای مرا می شنوی
بیدار شو . . .
تا تلخ نشوند
سعادت های شیرین
دخترکان و پسران .
( امیر بابک یحیی پور )
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۰ ساعت 17:14 توسط امیر بابک یحیی پور
|
چون نگاه و چشم بر هم