هیچ کاخی نمی ماند
وقتی هزاران کوخ
سر به اعماق کشیده باشند . .
و گرمای مطبوع آن چندی نمی پاید
وقتی دستهای کودکان ما
ترد و شکننده از سرما
حرارتی اندک را از دهان کوچکشان
می جویند . . . .
نه . . . !
هیچ کاخی نمی ماند
و فرعونکان از هیچ و پوچ اموالشان
تنها مرگ را به یغما برده اند
و نیستی را
و دلهای شکسته را
و نفرین را . . .
گمان مبر که باخته ایم
عشق از آن ماست
و محبتی که حرارتش
جاودانمان می کند . . .
مرگ می گریزد از ما
و ما در عمق زمان
خواهیم زیست
وقتی که قندیلهای سرما
یکایک
گور آنان را می پوشاند . . .
( امیر بابک یحیی پور )
+ نوشته شده در شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 15:7 توسط امیر بابک یحیی پور
|
چون نگاه و چشم بر هم