او که مادرم بود بی گمان
لحظه ایش را وقف من نکرد . . .
چگونه از یک شبه مادر
انتظار بخشایش
لحظه هایش را
داشته باشم ؟ !
آن که خون من بود
در رگش
رنگ چشم انتظار قلبمو
ندید . . .
هرگز از صدای گریه ی شبانه ام
لحظه ای به عمق درد بی کسی م
ره نبرد . .
ببین دگر نمی شمارم . . مادر
لحظه های نبودنت را
به انگشتهای کوچکم . .
آموزگارم تنبیه کرد و گفت
که من کلاس دومم . . .
وای . . . چه ژرف شد
تنهایی ی لاعلاج من . . .
وقت نیست از برای
هیچکس به پای من . .
قصه های قلب کوچکم
ببین
همه ته نشین شدند . . .
پر شدم خدای من
پر شدم از اینهمه نگفته ها . .
ناجی ی دل غبار آلود من
کیست ؟ . . . در کجای زمان
ایستاده است . . . ؟
با نگاه خیره ام به دور دست دور
رنگ دست های مهربان او را
کشیده ام . . .
شکل دستها و آغوش مادری
تا به دامنش رها شوم
از اینهمه ستم . . .
سر به سینه اش گذارم و تا ابد . .
عطر لای لای مهربان
قلب او
راهی ی بهشت جاودانه ام کند . . .
( امیر بابک یحیی پور )
لحظه ایش را وقف من نکرد . . .
چگونه از یک شبه مادر
انتظار بخشایش
لحظه هایش را
داشته باشم ؟ !
آن که خون من بود
در رگش
رنگ چشم انتظار قلبمو
ندید . . .
هرگز از صدای گریه ی شبانه ام
لحظه ای به عمق درد بی کسی م
ره نبرد . .
ببین دگر نمی شمارم . . مادر
لحظه های نبودنت را
به انگشتهای کوچکم . .
آموزگارم تنبیه کرد و گفت
که من کلاس دومم . . .
وای . . . چه ژرف شد
تنهایی ی لاعلاج من . . .
وقت نیست از برای
هیچکس به پای من . .
قصه های قلب کوچکم
ببین
همه ته نشین شدند . . .
پر شدم خدای من
پر شدم از اینهمه نگفته ها . .
ناجی ی دل غبار آلود من
کیست ؟ . . . در کجای زمان
ایستاده است . . . ؟
با نگاه خیره ام به دور دست دور
رنگ دست های مهربان او را
کشیده ام . . .
شکل دستها و آغوش مادری
تا به دامنش رها شوم
از اینهمه ستم . . .
سر به سینه اش گذارم و تا ابد . .
عطر لای لای مهربان
قلب او
راهی ی بهشت جاودانه ام کند . . .
( امیر بابک یحیی پور )
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۰ ساعت 12:7 توسط امیر بابک یحیی پور
|
چون نگاه و چشم بر هم