دلم کبابه مامان
می فهمی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دلم کبابه . . .
زندونی شدم تو یه اتاق . . .
تا میام حرف بزنم . . تا میام یه کاری بکنم
تا میام بگم که منم هستم . . .
میگه : ساکت باش . . .
برو تو اتاقت . . .
تو حرف نزن . . .
خودتو قاطی ی بزرگا نکن . . .
تا میام یه کم خودمو واسه بابام لوس کنم
می زنه تو ذوقم . . .
اشکامو نمی بینی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دل منو بابام کبابه . . .
بابا همیشه پشتم درمیاد . . .
همش بخاطر من باهاش دعوا می کنه
بابام واسه من قد همه دنیاس . . .
می فهمی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شبا تارو تختم می شینم و بغض می کنم
بابا سر می رسه و می گه :
با من درد و دل کن
درد تو چشای بابا همیشه موج می زنه . . .
من کوچولوی فسقلی
همه چی رو میفهمم . . حس می کنم . . .
ولی این دلیل نمی شه که یه دختر کوچولوی
۷ ساله نباشم . . . می شه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همش می خورم به درای بسته . . .
به دلای بسته . . .
دلم کبابه مامان . . . دلم کبابه . . .
حلقه های اشک رو نمی تونم که نذارم تو چشام
بشینن . . .
من می ترسم مامان حرف بزنم
گاهی واقعا می ترسم . . .
می دونم که نمی دونی واسه چی . . .
می دونم ترس از دست دادن سایه ی یه مامان
بعد ۵ سال بی مامانی نمی دونی یعنی چی . . .
می دونی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وقتی زنگ مدرسه می خوره
همه خودشونو دم در واسه ماماناشون لوس می کنن
و قربون صدقه های پشت سر همه که می شنون . . .
ولی من چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شبا اگه سردم بشه . . اگه گرمم بشه . . .
اگه بترسم . . . کابوس ببینم . .
یا بختک رو پشتم بیفته . . .
فقط بابامو بالا سرم می بینم . . .
دلم آتیش گرفته مامان . . .
دلم آتیش گرفته . . . دارم می ترکم از حرف . . از درد . . . از بی کسی . .
زخم پامو به بابا نشون ندادم
مثه خیلی از زخمهای دیگه
زنگ آخر مدرسه مامان دوستم اومد دنبالش
مامان منم اومده بود
گفت می ریم خونه ی دوستم
خیلی خوشحال بودم
کیف کوله ای چرخدارمو دنبالم می کشیدم
دوستمم بود
بابا همیشه هر جا می رفتیم دستمو
سفت تو دستاش می گرفت که گم نشم
دویدم دنبال مامان گفتم مامان دستمو بگیر
مامان کنار مامان دوستم راه می رفت
گفت : ما داریم حرفای بزرگونه می زنیم خودت بیا . . .
همه حواسم به این بود که ازش عقب نیافتم
کوله چرخدارمم رو زمین می کشوندم
وقتی به پل آهنی ی جوی رسیدم
چرخ کوله م گیر کرد
اومدم درش بیارم . . پام رفت لای شکاف آهنی پل
داد زدم مامان . . . ماماااااااااان . . .
اما اون داشت با دوستش حرفای بزرگونه می زد و . . . می رفت
صدامو نمی شنید . . .
داد می زدم . . . داد می زدم . . .
از وحشت گم شدن . .
از وحشت گم شدن . . .
از وحشت گم شدن . . .
نه از درد استخون پام . . .
نه از درد زخم . . .
فقط . . . از وحشت گم شدن . . .
( امیر بابک یحیی پور )
چون نگاه و چشم بر هم