چون جوانه ای

که به ستایش آفتاب

می شکافد

دل تاریک سنگ را

و می روید . . .  

آنهمه بی دریغی ی عشق را

که در بند بند معصوم

سر انگشتان تو می شکفد

می ستایم . .

به شب آری مگو . . .

که شب کومه گان

دژخیم نورند . . .

و خراش الماس ستاره ای که تویی را

نتوانند تاب آورد . .

در دل هر ستاره

اخترکان بی شمارند

که چون بشکفند

صد کرور شهاب

بر ظلمات می پاشند .



( امیر بابک یحیی پور )