چون جوانه ای
که به ستایش آفتاب
می شکافد
دل تاریک سنگ را
و می روید . . .
آنهمه بی دریغی ی عشق را
که در بند بند معصوم
سر انگشتان تو می شکفد
می ستایم . .
به شب آری مگو . . .
که شب کومه گان
دژخیم نورند . . .
و خراش الماس ستاره ای که تویی را
نتوانند تاب آورد . .
در دل هر ستاره
اخترکان بی شمارند
که چون بشکفند
صد کرور شهاب
بر ظلمات می پاشند .
( امیر بابک یحیی پور )
که به ستایش آفتاب
می شکافد
دل تاریک سنگ را
و می روید . . .
آنهمه بی دریغی ی عشق را
که در بند بند معصوم
سر انگشتان تو می شکفد
می ستایم . .
به شب آری مگو . . .
که شب کومه گان
دژخیم نورند . . .
و خراش الماس ستاره ای که تویی را
نتوانند تاب آورد . .
در دل هر ستاره
اخترکان بی شمارند
که چون بشکفند
صد کرور شهاب
بر ظلمات می پاشند .
( امیر بابک یحیی پور )
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ ساعت 14:53 توسط امیر بابک یحیی پور
|
چون نگاه و چشم بر هم